سيد محمد باقر برقعى

169

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

تفأّل از ديوان لسان الغيب خواجه شيرازى اختيار كردم . » فاطمى در سرودن شعر به غزل‌سرايى رغبت و تمايل بيشترى از خود نشان مىدهد . نمونه‌هاى زير از شعر اوست : برداشتى از شعر خانم سيمين بهبهانى و اشاره به حديث « فمن يمت يرنى » بيا ! كلام آخر دلدارى و اميد ! بيا * خدا جهان ز براى تو آفريد ، بيا اى آنكه در حرم امن زادى و گشتى * به حال سجده به درگاه حقّ ، شهيد ، بيا بيا كه غفلت و درماندگى ز حدّ بگذشت * شراب جهل به رگ‌هاى من دويد ، بيا به سنگلاخ دلم آفتاب جلوهء تو * غروب كرد و ز خورشيد خون چكيد ، بيا درخت فطرت جانم شكوفه باران بود * كنون كه دست هوس غنچه غنچه چيد ، بيا ز فرط ره‌سپرى در خلنگ زار زمان * چه خارها كه به اندام دل خليد ، بيا ز خواب و غفلت من سود برد اهريمن * متاع عقل مرا رايگان خريد ، بيا ترا بحقّ كه ز كوثر مرا بده جامى * مذاق عاقله زقّوم را چشيد ، بيا بدين نياز كه من آمدم به درگاهت * فقير و سائل و بيچاره كس نديد ، بيا مريد مخلص خود را نمىبرى از ياد * سروش غيب ، مرا داده اين نويد ، بيا به وقت مرگ ز « فرزانه » گر كنى ديدار * فداى مقدمت ! هنگام آن رسيد ، بيا بىقرار شكيب و حوصله در انتظار بايد و نيست * چراغ در ره اين شام تار بايد و نيست ز سوى ما همه سوز و گداز بايد و هست * وفا و مهر و محبّت ز يار بايد و نيست خزان گذشت و زمستان عمر در راه است * دريغ و درد ! پس از آن بهار بايد و نيست